نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
مترسك باغ عشق




لوگو


 

 


حضور و غياب



دوستان


كلبه‌اي در جهنم

كاوش نو

 


بازديدكنندگان


Free Counter
Free Hit Counter


طراحي قالب از

محمدرضا

 

جمعه، 20 امرداد، 1385

حرف دل...

سلام...

نامه اعمالمون رو دادن دستمون.

به افتخار همه ي كنكوري ها كفو برو تو كارش.

 

يادمه يه آرزو بود هميشه موندن باهم

واسه زخم دل تنهام يادمه تو بودي مرهم

 

ولي اون روزا گذشته ، ديگه نيستي كه بدوني

كاش مي شد بهت مي گفتم، من مي خوام پيشم بموني

 

واي خدايا حوسلم خيلي سر رفته، نمي دونم بايد چيكار بكنم . از صبح تا شب همش تو خونه.(آره ارواح عمم). ولي بي شوخي هر كسي برام يه كاره آبرومندانه پيدا كنه قول ميدم اولين حقوقم رو باهاش نصف كنم. پس همه ياري كنين من يه كاري پيدا كنم. بدشم يه مشكل ديگه هست كي بابامو رازي كنه بزاره من برم سر كار؟نه اون خيلي سخت نيست الهي شكر خدا يه فرشته تو همه خونه ها گذاشته كه پدرهارو رازي كنه. (مامان گلممممممممممممممم).

 

هر كسي راه ميرود مي تواند گم بشود.

 

روی چمن آرای سبز جزیره ام . قدمهایم آهسته تر از دروازه بوی پیچک گرفته. عبور می کرد. آخر امروز میهمان دارد این باغ ترک خورده در برهوت تنهایی. یک فرشته اهوازی به خاکی که نمی دانم چه بر سرش خواهد آورد پا می گذارد . مقدمش را پر از بوی یاس و اقاقی خواهم کرد .........

 

دهانت را مي بويند ،

مبادا گفته باشي دوستت دارم!

(شاملو)

 

تا چند روزه ديگه ميرم مشهد.مي خوام بشم مشهدي محمد!

اونايي كه منو ميشناسن حتما دارن ميخندن......

براي اين دفعه چيز زيادي ندارم بنويسم.فقط بايد به دوست گلم .....بگم كه بايد صبر كرد.فقط صبر.

دوست دارم تا........

همتونو دعا مي كنم .

 

تا بعد.

يا علي.


ياد ياران



 


جمعه، 30 تیر، 1385

سلام

 

اميدوارم كه مثل هميشه شاد و سر حال باشين.

 

 

سارا جان پيشاپيش تولدت رو تبريك ميگم تا وقتي من زندم زنده باشي!

چند وقت بود از يه دوست خبري نداشتم .نمي دونم چرا ولي از عيد تا يه هفته پيش مثل بچه ها با هم قهر كرده بوديم و دليلشم نم دونستيم.هنوز هم دليلشو نفهميدم ولي هر چي بوده بايد بي خيال شد.درست نميگم؟

 

از همين جا به پسر خالخ بي معرفتم محمد رضا چندتا............ميدم. بهش سر بزنين وبـــلاگ قشنگي داره . http://pine.persianblog.ir

 

اين بار زحمت شعرهاي وبلاگم رو خواهر گلم نگين كشيده.دستش درد نكنه با اين همه احساس...

 

خسته ام بس كه آمدم درپس كوچه تاريك وفقط سايه ام را ديدم.

من خودم رانيز دراين تاريكيها گم كرده ام.

خداوندا تا به كي بايد دست برآسمان باقي بمانم تا شايد وجود گمشده ام را پيدا كنم.

تنهاييم كم بود ،حتي خودم رانيز ازخودم گرفتي.

 

 

راستي بزارين براتون بگم تابستون امسال تا حالا برام چطوري بوده.

هوا كه مثل هر سال گرم،دلم هم به چيزهايي كه دارم گرم تر از سال گذشته.

حتما مي پرسين دلش به چي گرمه آره؟ ولي بهتون نمي گم. چون شايد ...

در حال حاظر دارم ميرم آموزشگاه رانندگي كه دست فرمونم ok بشه .قراره از اول مهر بشم تاكسي بعضي ها...!!!(البته اگر اهواز بودم).

راستي تابستون تا حالا براي شما چطوري بوده؟

 

 

تمام رزهاي پاك وصادق سفيدي را كه در دلم كاشتي با خون دلم وبه عشق تو آبياري ميكنم.

هنوز ياد توست كه قلبم را زنده نگه ميدارد.

باز هم ميگويم كه فقط به عشق تو زندگي مي كنم.

 

 

خانه دلم تمام سبزي ونشاطش را از وجود تو دارد . از تويي كه يگانه صاحبخانه قلبم هستي ،ازتويي كه معناي حقيقي عشق را مي توان درچشمانت يافت.

 

تا بعد يا حق...


ياد ياران



 


دوشنبه، 19 تیر، 1385

لحظه های بی تو بودن...

سلام....

 

همه خوبين كه. الهي شكر....

   كنكورم داديم رفت پي كارش اميدوارم مجاز بشم.برام دعا كنين.



داني از زندگي چه خواهم

من تو باشم،تو،پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو ، بارديگر تو

                                    

 

من به آخرين سطر نانوشته هايم می انديشم
به جايی که اين همه واژه با يک نقطه عاقبت غروب می کند
هر چه از
الفبای تو حرف برمی دارم تا تمام شوی
لابه لای اين همه خطوط مبهم و واژه نديده دوباره از سر سطر آغاز می شوی.

 

 

يه مدت بود دلم از همه چيز خيلي زود ناراحت مي شود ولي الان مي تونم بگم حالم از همشه بهتره و اين خوبي رو مديون دوست خوبم سارا هستم.

 

اين شعرو كسي برام نوشته كه يه زماني برام همه كس بود ولي حالا........

 

به خدا حافظي تلخ تو سوگندنشد

كه تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد

 

لب تو ميوه ممنوع بود ولي لبهايم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل كند نشد

 

خوب اميدوارم كه همه به هر چيزي كه دوست دارن برسن.

فداي همه ي شما . ياحق!


ياد ياران



 


شنبه، 27 خرداد، 1385

سلام...

اميدوارم كه همه خوب باشين و از منم دلتون نزده باشه.

 

همه ميگويند :
برايت خواهم مرد ،
شبي خودم را عاشقانه فدايت خواهم كرد،روزي خودم را در مقدمت قرباني خواهم ساخت .
اما من ميگويم :
برايت زندگي خواهم كرد،شبهايم را از شوق حضور تو نوراني ميكنم ،
و روزهايم با ياد تو رنگ مي گيرد و پر شورتر از هميشه آغاز ميشود ،
پر از شور زندگي كردن و زنده ماندن.

 

          

 

گفتمش بی تو چه بايد کرد ؟
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس چشم هايم چيست ؟
رشته زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسيد
به من از دور نگاهش را داد.

                               

 

يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشک بازي مي کردن نوبت به ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي عشق.

 

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگويند و گل بشنوند هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست.

تا بعد از کنکور خدا حافظ


ياد ياران



 


سه‌شنبه، 9 خرداد، 1385

دوستت دارم

 

سلام...

 

تا چند وقته ديگه امتحانه دانشگاه سراسري شروع مي شه .

فكر كنين من داداشه كوچيكتونم برام دعا كنين كه قبول بشم.(التماس دعا)

 

"ما به صورت موجوداتي جداگانه،با سرشتي متفاوت در اين عالم خاكي ظاهر مي شويم،اما از آنجا كه هر قطره باران، بخشي از اقيانوس عظيم و بيكران است،ما نيز هر يك،بخشي از آن اقيانوس آگاهي هستيم،كالبد جسماني،با نور الهي در وجود....عشق را بيابيد،و نيز صلح دروني را كه در والاترين حقيقت غرق گشته و تنها مايل است، اين واقعيت را آشكار سازد، كه ما همه از يك خانواده واحديم،در پشت سر خود،صندوقهاي ترس و حسد و ناراحتي را بر جاي گذاريد،و با بالهاي درك و آگاهي پرواز كنيد تا وارد قلمرو بي انتهاي شفقت و مهر شويد."                   

 

 

تنهايی هيچ کس سهم کوچکی از زندگی اش نيست.گاهی می شود همه هستی اش و گاه...

 

ميترسم دست تنهائيم را بگيرم و با او روان شوم ..ميترسم او که تنها وفادار زندگيست. هرگز رهايم نسازد.

 

تا بعد babay.


ياد ياران



 


 

 

هنوز ميشه تو چشمهات خيلي چيزارو پيدا كرد    ميشه با گرگر دستهاي تو خيلي كارها كرد   ميشه تو چشمهاي تو گم شد و مرد   ميشه دريا رو به بغض تو سپرد    ميشه با چشم تو رنگها رو شناخت    ميشه بهترين ترانه ها رو ساخت

  RSS 2.0